رفیق حسین مرادی

رفیق حسین مرادیرفیق حسین مرادی در بهت و نا باوری از میان ما رفت. رفیق حسین مرادی که اکثرا او را به نام محمود می شناختند و در فیسبوک از نام صفا مرادی استفاده می کرد، از رفقای سازمانی مان بود که به دلیل فعالیت های سیاسی و تشکیلاتی اش در دهۀ شصت به زندان افتاد و زیر شکنجه های وحشیانه قرار گرفت و با مقاومت خود از آرمان هایش دفاع کرد. رفیق در جنوب تهران در نازی آباد در جهارصد دستگاه منازل کارگران سیلو در یک خانواده کارگری پر جمعیت یازده نفره متولد و تربیت شد . و در زمین خاکی به ورزش فوتبال پرداخت.

بعد از سال ۱۳۵۷با تشکیل راه کارگر به هواداران راه کارگر پیوست و بنا به شرایط آن مقطع، به تبلیغ و ترویج مواضع راه کارگر بطورعلنی پرداخت . و در محل و منطقه جوانان بسیاری را سازماندهی نمود . رفیق در محل و منطقه از محبوبیت خاصی برخوردار بود و به همین دلیل خود و خانواده که علنا از طبقه کارگر و زحمتکشان حمایت می کردند و راه کارگر را در آن راستا تبلیغ و حمایت می نمودند، به خاری در چشم حزب الهی های محل و منطقه بدل گردیده بودند. بعد از ضربات سال شصت حزب الهی های محل با سرکرده گی ایرج و برادرش هوشنگ صفری رهبری از یکسو، و کمیته اسلامی سیزده آبان که یدی ترکه، ایرج ناصری و اکبر خوش گوشت پادوهای تازه و چماقدار آن محسوب می شدند،خانواده رفیق سخت تحت فشار قرارمی گیرند. در آنزمان رفیق حسین و دیگر برادرش، که هم رزم و همراهش هم بود، مجبور شدند زندگی مخفی اختیار کنند، که متاسفانه بعت عدم امکانات در شرایط عقب نشینی، با جمعی از هواداران در جاده شمال که از تهران لو رفته بودند دستگیر و مستقیم به زندان اوین برده می شوند.حاصل این دستگیری دو سال زندان بود که این رفیق با سربلندی و بدون دادن هیچ گونه اطلاعاتی از آن بیرون آمد. رفیق حسین پس از آزادی از زندان در کمیته حسن اردین با نام مازیار سازماندهی شد و تا زمان خروج از کشور فعالیت می کرد. کمیته حسن اردین پس از طرح عدم تمرکز سازمانی برای مقابله با سرکوب خشن آن دوران سازماندهی شده بود. او پس از سال ها مبارزه مجبور به ترک کشور شد و درکشور دانمارک بعنوان پناهنده سیاسی بسر می برد. رفیق حسین رفیقی فوق العاده حساس بود و این را بارها در تماس های سازمانی نیز مطرح کرده بود. جدائی ها و فضای خارج از کشور او را آزار می داد و از همین زاویه نیز انتقادهای بسیاری به راه کارگر و چپ داشت اما همواره از خط سازمان دفاع می کرد. حساسیت او به خط سازمان بدان حد بود که حتی موقعی که در پای کامپیوترش، قلب پرشورش از حرکت باز ایستاد، در حال گوش دادن فایل های صوتی رادیوئی بود که مواضع سیاسی را بیان می کرد.
رفیق حسین پس از آزادی از زندان و خروج از کشور، با سازمان در تماس بود. وی از صفا و صمیمتی برخوردار بود که پس از آزادی از زندان آن را در قبال خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی به خوبی نشان داد. احساس عمیقآ انسانی او به حدی بود که سال ها پس از زندان، هیچ گاه نتوانست جنایت جمهوری اسلامی در قبال فرزندان مردم بویژه در دهۀ شصت را از خاطر ببرد. او از اینکه در زندان نوجوان سیزده ساله ای که در پشت او پناه گرفته بود را به میدان اعدام بردند، دچار عذاب روحی شده بود. وقتی اسم آن زندانی نوجوان را صدا زده بودند، او خود را پشت «صفا» قایم کرده بود. صفا بعد از گذشت سال ها از ناتوانی خود در کمک به آن زندانی نوجوان رنج می برد و پس از سی سال، هنوز کابوس آن صحنه رهایش نمی کرد.
او در آخرین پست فیسبوکش نوشت: «بزرگترین آرزوی من و تنها ترین آرزوی من این است که انسان یاور انسان باشد».
سازمان ما درگذشت این رفیق ارزنده را به خانواده او و به یاران و دوستانش تسلیت می گوید.

———————————————————————————

یاد و خاطره رفیق حسین مرادی همواره در دل های مان جای خواهد داشت

 رنجنامه یکی از اعضای خانواده پس از مراسم خاکسپاری

 آخرین وداع با رفیق صفا، حسین مرادی

عزیز دلم ! چقدر صورتت خوشگل شده بود وقتی دیدمت آروم بودی، مثل همیشه . خوشا به حال خاک کشورت که چنین انسانی رو در خودش جای داد. مهربونم ! بلاخره به کشورت برگشتی. اگه میدونستم 2013-01-14_196_safaاینطوری میخوای برگردی ، هرگز شب و روز التماس نمیکردم. بازم مثل همیشه خواستی با دلم راه بیای ، اما نمیدونی ایندفعه چیکار کردی با دلم داداشی ؟ چطوری تحمل کنم که نیستی ؟ چطوری اون لحظه ای که تو رو به خاک سپردیم رو فراموش کنم؟ نفرین به انهایی که منو 21 سال از وجود پرمهرت محروم کردند. دوستت دارم دیوانه وار .دوست دارم . ای کاش فقط برای یکبار دیگه صورت مهربون و قشنگت رو در میان دستانم میگرفتم و فریاد میکشیدم دوستت دارم. ای کاش فقظ برای یکبار دیگه میتونستم بغلت کنم و محکم فشارت بدم. داداشی! چه حسرتی تو دلم گذاشتی. اینو برات میفرستم، شاید دلت بسوزه و برگردی یا منو ببری پیش خودت.

——————————————————————————

به یاد صفا و دلتنگی‌‌هایش از غربت…
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست

دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

———————————————————————–
خانم نورایمان قهاری در مورد صفا در فیسبوکش نوشت:
من با صفا مرادی وقتی آشنا شدم که نوشته ای از او در صفحۀ فیس بوکش دیدم، یکی دوسال پیش. او از اینکه در زندان نتوانسته بود به زندانی نوجوانی کمک کند پس از سال ها هنوز ابراز نارحتی و احساس گناه می کرد. صفا نوشته بود که وقتی اسم آن زندانی نوجوان را صدا زده بودند ، او خود را پشت صفا قایم کرده بود، صفا که از زندانیان بزرگتر بند به حساب میامد. صفا بعد از گذشت سال ها از ناتوانی خود در کمک به آن زندانی نوجوان رنج می برد. همزمان در نوشته اش از خوانندگان فیس بوکی عذر می خواست که مبادا با نوشته اش آنان را ناراحت کرده باشد. اینجا بود که من با او آشنا شدم. صفا مرادی در رابطه با فعالیت هایش در سازمان راه کارگر به زندان افتاد. بعد از زندان مسئولیت تامین مالی چند خانواده را بعهده گرفت، هچنان که با رفقای هم بندش قرار گذاشته بود. با اینکه میگفت «در زندان روحیۀ اتاق بود» در خارج از کشور از درگیری های بین گروه های سیاسی رنج می برد از اینکه رفیق به رفیق پشت می کند….و از فعالیت با آنان دلسرد شده بود. حقیقت این است که من رابطۀ سیاسی با صفا نداشتم و چیزی بیشتر از این در این مورد نمی دانم، اما رابطۀ انسانی ام با او به من نشان داد که او انسانی شریف و مهربان بود، انسانی که می بایست امروز هنوز بین ما باشد.

Advertisements

پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s