رفیق مصطفی رسول نژاد

رفیق مصطفی رسول نژادمصطفی در یک خانوادۀ کارگری، احتمالاً در سال 1332 در تهران به دنیا آمد. دبستان را که تمام کرد، دنبال حرفۀ پدر را گرفت و به کفاشی مشغول شد. تا فرا رسیدن انقلاب، جز حرفۀ خود و ورزش کشتی – که در ان به قهرمانی تهران نیز رسیده بود – مشغلۀ ویژه ای نداشت و افق دنیا برایش از محدودۀ صنف کفاش در مخبرالدوله و ظهیرالاسلام، تشک کشتی، و تشکیل خانواده فراتر نمی رفت. مصطفی تقریباً 25 ساله و صاحب یک فرزند بود که انقلاب در گرفت. طوفان انقلاب ابر و غبار بی خبری را از زندگی بسیاری از کارگران و زحمت کشان به کناری زد و مصطفی را نیز که زندگی کارگری اش سرشته از زحمت و محرومیت بود، با مبارزۀ سیاسی و مبارزۀ طبقاتی آشنا کرد. او به سرعت جذب انقلاب شد و در ارتباط با هواداران «سازمان چریک های فدائی خلق» قرار گرفت.


گشایش افق روشن و بی کران سوسیالیسم علمی در برابر دیدگان مصطفی، زندگی او را به کلی زیر و رو کرد. او پس از دست یابی به کمونیسم، یعنی علم رهائی طبقۀ کارگر، و گام نهادن در شاهراه مبارزۀ آگاهانه و انقلابی، برای سال های بی خبری خود تأسف می خورد و همین، تشنگی او را به آگاهی، به مراتب تشدید می کرد.
رفیق مصطفی در فاصلۀ سال های 58 و 59، با مواضع انقلابی «راه کارگر» آشنا شد و به جرگۀ هواداران «راه کارگر» پیوست. مصطفی استعدادها و ظرفیت های یک کارگر آگاه و مبارز را در کوتاه ترین مدت از خود بروز داد و به خاطر شایستگی های مبارزاتی قابل تکیه اش، در سخت ترین شرایط مبارزه، یعنی اواسط سال 60، به عنوان کاندیدای عضویت، به عضویت آزمایشی «راه کارگر» درآمد. رفیق مصطفی ( با نام مستعار مسعود) – که قبلاً با سندیکای کفاشان مرتبط بود – در بخش تدارکات و توزیع نشریۀ مرکزی ( که از حساس ترین و پر مسئولیت ترین وظایف آن دوره بود) فعال شد.
رفیق مصطفی – که در دوره کوتاه ولی پر ثمر و درخشان فعالیت کمونیستی اش، عدۀ زیادی از افراد مرتبط با خود را با مبارزۀ سیاسی و طبقاتی و با سوسیالیسم آشنا کرده و به صف کمونیست ها جذبشان کرده بود – در بیستم (؟) آبان سال 60 در پی لو رفتن خانۀ تشکیلاتی یکی از اکیپ های پخش نشریۀ «راه کارگر»، به همراه دیگر رفقای اکیپ دستگیر شد. طبق اطلاع، رفیق مصطفی 25 روز تحت شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت. اما جز برای خندیدن به ریش شکنجه گران اسلامی، دهان باز نکرد. او که در تمام دورۀ فعالیت تشکیلاتی اش، رفیقی جوانمرد، با شرف،از خودگذشته و پیگیر شناخته می شد، در دورۀ اسارت نیز با اتکاء به همین خصوصیات والای انقلابی و با ایمان به کمونیسم و طبقۀ خود، مرگ شرافت مندانه در راه دمکراسی و سوسیالیسم را به زندگی ذلت بار ترجیح داد و در تاریخ پانزدهم (؟) آذر ماه 60 با سری افراشته در برابر جوخۀ تیرباران ایستاد تا با استقامت و تسلیم ناپذیری انقلابی خود، راه پیروزی را به برادران طبقاتی خود و همۀ ستم دیدگان نشان دهد.

Advertisements

پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s