رفیق ولی الله حسینی

رفیق ولی الله حسینیرفیق ولی الله حسینی در سال 1337 در خانواده ای زحمتکش در شهر اراک متولد شد و از همان اوان کودکی با درد و رنج و مشقات جامعۀ ما آشنا شد. دوران دبستان و دبیرستان را در اراک گذراند و در همان حال برای تأمین مخارج زندگی و معیشت خانواده به کارگری می پرداخت. علاقه و عشق او به آموختن، او را وامی داشت که از تمام فرصت هایی که به دست می آورد، برای آموختن استفاده کند. به این خاطر از دانش و آگاهی بالائی نسبت به مسائل و مشکلات جامعه طبقاتی و راه حل های آن برخوردار بود.

این تلفیق کینه و خشم نسبت به جامعه طبقاتی و شناخت از دردها و رنج ها و راه حل های آن، او را در میان مردم و به خصوص جوانان همشهریش، هر روز بیشتر و بیشتر محبوبتر می کرد. با توجه به این که خیلی ها می دانستند که رفیق ولی مخالف رژیم آمریکایی شاه است، برای حل مشکلات شان به او مراجعه کرده و از او راه حل می خواستند. با راه یابی او به دانشگاه، زمینه های شرکت او در مبارزات انقلابی – دمکراتیک و رشد آگاهی سیاسی اش فراهم آمد و در مبارزات دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک تهران علیه رژیم شاه، فعالانه شرکت جست و با ارتباط فعالی که با مبارزین فعال شهر اراک داشت، توانست در تعمیق شعارهای انقلابی مردم و سازمان دهی مبارزات شان نقش شایسته ای ایفا کند. رفیق ولی در قیام بهمن و تسخیر پادگان ها و کلانتری ها و سقوط رژیم شاه فعالانه و پرشور شرکت نمود و تجارب گران بهایی از انقلاب بهمن و شرکت در قیام مسلحانۀ خلق به دست آورد.
رفیق ولی جزو اولین رفقائی بود که به همراه رفیق شهید محمد شفیعی و رفقای دیگر در دانشگاه پلی تکنیک تهران به سازمان ما پیوستند. وی فعالانه در تبلیغ و ترویج نظرات انقلابی «راه کارگر» در نفی رفرمیسم و رویزیونیسم «سه جهانی» و گسترش پایه های سازمان ما در میان دانشجویان شرکت کرد. دانش سیاسی و شخصیت انقلابی و مردمی اش باعث می شد که در میان دانشجویان از محبوبیت خاصی برخوردار باشد.
هنگامی که رژِیم فقها ناقوس مرگ و تاریکی و جهالت را با اسم دروغین «انقلاب فرهنگی» در دانشگاه ها به صدا در آورد. رفیق ولی به همراه سایر دانشجویان انقلابی به دفاع از میراث انقلابی – دمکراتیک دانشگاه پرداخت و فعالانه در سازمان دهی مقاومت دانشجویان در دفاع از دانشگاه شرکت کرد. بعد از آن مدتی در شهرک سازی اکباتان کار کرد و در آنجا نیز لحظه ای از تبلیغ ایده آل های سوسیالیستی و ترویج مواضع «راه کارگر» و افشاء رژِیم جنایتکار فقها باز نایستاد.
رفیق ولی، در اواخر سال 59 تا اوایل تابستان 60 در شهر مسجد سلیمان مشغول کار بود و در میان کارگران و همکارانش از محبوبیت خاصی برخوردار بود. خصوصیت مردمی و سادگی و بی آلایشی رفیق در کنار دانش سیاسی اش به او روحیه ای داده بود که بتواند در همه جا با مردم نزدیک شود. دردهایشان را بشناسد، از آنان یاد بگیرد و به آنها راه رهائی شان را باز شناساند. این روحیه بود که مزدوران حزب اللهی را به وحشت می انداخت و در دل مردم عشق و پایداری و آگاهی را نفوذ می داد. به خاطر شور وصف ناشدنی اش به نیروهای زندگی، همیشه در حال درگیری با دشمنان قسم خوردۀ مردم بود.
اوج گیری سرکوب وحشیانه و جنایت کارانۀ رژیم جمهوری اسلامی در اوایل تابستان 60، عاملی شد که رفیق ولی، که چهره ای شناخته شده برای رژیم و مزدورانش در منطقه بود، کارش را در مسجد سلیمان رها کند و دوباره به تهران برود و برای یافتن کار اقدام کند. که در خیابان مطهری (تخت طاووس سابق) توسط پاسداران جنایت کار دستگیر می شود و بعد از ماه ها شکنجه و آزار و فشار، به خاطر دفاع از آرمان کارگران و زحمت کشان، به خاطر دفاع از سوسیالیسم و آزادی، با حفظ مردانه و بی باکانه اسرار سازمانی در قلب سرخ و مهربانش در روز ششم بهمن ماه 1360 به جوخۀ اعدام سپرده شد. اما صدای گرمش در گوش کسانی که با او زندگی کرده اند طنین انداز است که : شام تیره پایان گیرد سر بر زند آفتاب – با کوشش زحمت کشان از ره رسد انقلاب

Advertisements

پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s