رفیق سعید بازرگان

رفیق سعید بازرگانرفیق سعید در سال 1329 در روستای باعباداران از توابع اصفهان به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در زادگاه خود گذراند. پس از پایان تحصیلات متوسطه به عنوان سپاهی دانش عازم روستاها شد و در این دوره اولین تجربیات کار سیاسی را با آگاهگری در میان کودکان روستائی به دست آورد. پس از خاتمه دورۀ سپاهی به استخدام وزارت نیرو در آمده و در شرکت توانیر در اصفهان مشغول به کار شد و در همان حال موفق به ورود به دانشگاه و ادامۀ تحصیل گردید.

در سال 1354 وی اولین رویاروئی خود را با پلیس سیاسی رژیم شاه با موفقیت پشت سر گذاشت: ساواک با دستگیری سعید حساسیت خود را نسبت به چهره ای نشان می داد که می رفت نقشی فعال در مبارزه بر علیه رژیم ستم شاهی به عهده گیرد. با شروع جنبش توده ای، رفیق سعید استعداد بارز خود را در سازماندهی مبارزات کارگری به کار گرفت و به عنوان یکی از سازمان دهندگان اصلی اعتصابات توانیر اصفهان که با قطع برق نقش مهمی در فلج کردن حکومت نظامی ایفا می کرد، در پیشاپیش حرکات کارگری و به عنوان سازمانده این حرکات شناخته شد؛ تا جائی که نام وی در لیست سیاهی قرار گرفت که توسط حکومت نظامی ناجی تبه کار – فرماندار نظامی اصفهان- تهیه شده بود.

پس از پیروزی قیام بهمن، سعید به سازمان دهی جنبش شورائی پرداخت و در شرکت توانیر اصفهان از پایه گذاران «شورای مستقل کارکنان توانیر» بود. این شورا با تلاش سعید در جلب کارگران سایر نیروگاه ها، تبدیل به یک شورای سراسری نیروگاه ها شد که تا مدت ها به فعالیت مستقل خود ادامه داد.

با اعلام موجودیت «راه کارگر»، رفیق سعید به سازمان ما پیوست و در بخش کارگری اصفهان به فعالیت ادامه داد. در این دوره تلاش رفیق سعید معطوف به پایه ریزی تشکل های پایدار کارگری و از جمله «شرکت تعاونی مصرف»، «شرکت تعاونی مسکن» و «شرکت تعاونی اعتبار» کارگران توانیر بود. نقش سعید در مبارزه برای متشکل کردن کارگران و در رهبری مبارزات کارگری، از وی یک چهرۀ محبوب و یک رهبر کارگری توانا و یک کمونیست جدی و پر تلاش ساخته بود، و این نمی توانست عکس العمل ارتجاع ولایت فقیه و کینهۀ طبقاتی وی را برنیانگیزد.

حساسیت مزدوران جمهوری اسلامی در شرکت توانیر نسبت به کار سعید به حدی بود که تمام تلاش خود را صرف ضربه زدن به وجهۀ وی می نمودند. با دستگیری سعید (که نام تشکیلاتی اش امیر بود) در 14 شهریور 1360، ارتجاع به خیال خود فرصت مناسب را برای تصفیه حساب با سعید به دست آورد: در فاصلۀ 53 روز شکنجه در زندان کمیته و شهربانی اصفهان، دشمن از اعمال هیچ سبعیتی در مورد سعید خودداری نکرد، اما زندانیانی که در آن روزها سعید را با بدن کبود و خونین و مشت گره کرده در هنگام حمل روی برانکارد دیده اند، بر سربلندی وی در آخرین نبردش، گواهی داده اند. سعید با روحیۀ عالی و چهرۀ مصمم بر چهرۀ درماندۀ جلادان ولایت فقیه تُف انداخت و آنان را در تلاش برای کسب اطلاعات ناکام کرد و به همین دلیل از شکنجه گاه مستقیماً روانه میدان تیرباران شد.

پس از شهادت رفیق سعید، کارگران برق اصفهان به نشانۀ اعتراض و ابراز هم بستگی اقدام به قطع برق قسمت هائی از شهر کردند و دوستان و آشنایان و اهالی زادگاه وی، برای ابراز همدردی به دیدار خانوادۀ وی شتافتند و بدین وسیله خاطرۀ وی را گرامی داشتند. این عکس العمل همکاران سعید و کسانی که وی را می شناختند، و همچنین روحیۀ عالی مادر رفیق که حاضر نبود در شهادت فرزند خود گریه کند، تمثیل وار، حاصل کار سعید در میان کارگران و سایر اقشار مردم بود. کارگران برق او را به مثابۀ رهبر برجستۀ خود در آخرین نبردش همراهی کردند و بدین سان رشد آگاهی طبقاتی خود و آمادگی برای پیمودن راه سعید – راه سوسیالیسم و رهائی کارگران از ستم و استثمار- را به نمایش گذاشتند. بذری که سعید در میان کارگران پاشیده بود، پشت قدم هایش جوانه زد و دیری نخواهد پائید تا به بار بنشیند.

Advertisements

پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s