طاهر قنبری یکی از چند ده هزار جانباخته راه آزادی و سوسیالیسم!

taherرفیق طاهر قنبری سال ۱۳۳۷ در روستای دهشال از توابع آستانه و لاهیجان در خانواده ای کشاورز و زحمتکش بدنیا آمد. پدرش صفر همه تلاشش را در جهت ارتقاء تحصیلی فرزندانش، از جمله طاهر بکار برد. رفیق طاهر قبل از انقلاب بهمن۵۷ از دانشسرای مقدماتی لاهیجان فارغ التحصیل و شغل آموزگاری را با عشق دنبال میکرد. در سر پرشور رفیق طاهر آزادی‌طلبی و عدالت‌خواهی و مطالبات خستگی ناپذیر مارکسیستی فوران داشت. در ابتدا آرمانهای فکری‌اش را در جنبش فدایی جست. قبل از انشعاب، در نشریه کار شماره ۵۶ در واکاوی سرمقاله «در پیرامون شعار مرگ بر امپریالیسم» شجاعانه ردّ پای اپورتونیزم را افشا میکرد و بخش اکثریت را دنبال‌روی حزب توده می‌دانست و ناکارآمدی عملیات مسلحانه در جنبش چپ را که بخش اقلیت سازمان فدایی بر آن پافشاری میکرد، تبلیغ می کرد. وی هیچ یک از تفکرات انشعابی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را برای رسیدن به سوسیالیسم کافی نمی‌دید.

taher ghanbariرفیق طاهر در پروسه یک دوره کوتاه مطالعاتی به راه کارگر پیوسته و آرمانهای سوسیالیستی‌اش را در خط موسوم خط چهار می‌جست. وی از سال ۵۷ تا اوایل سال ۶۰ با دایر کردن هسته های مطالعاتی در جهت ارتقا دانش مارکسیستی همت فراوان میکرد. نزدیکِ سی ام خرداد سال شصت، رژیمِ جنایتکار و ضدّ انسانی جمهوری اسلامی برای جمع آوری و زندانی کردن معلمان، دانش آموزان و دانشجویان پیشرو، ایجاد زندانهای فراوان و سرکوب پیشروهای بالنده، ایجاد جوّ پلیسی و امنیتی کردن فضای کشور و اعدام بسیاری از فرزندان صدیق و آگاه و انقلابی عزمش را جزم کرد. در این زمان رفیق طاهر از گیلان متواری شده، پس از مدت کوتاهی در تهران توسط گشت های هار حزب‌الهی و کمیته‌چی و خبرچینان رژیم بغایت ارتجاعی دستگیر، و در یک دادگاه فرمایشی به هشت سال زندان محکوم شد. این میزان حکم نشان از آن دارد که رفیق طاهر هویت مبارزاتی‌اش را پنهان نگهداشته بود.
در تابستان۶۷ با وجود اینکه یک سال به آزادیش مانده بود، رفیق طاهر قنبری بسان یکی از چند ده هزار جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم در کشتار وحشیانه و نسل‌کشی آشکار، با فتوای چندخطی روح اله خمینی توسط هیئت مرگ تهران به اعدام محکوم و کشته شد و در گورستان خاوران بصورت گروهی دفن شد.
آبان۶۷ صفر قنبری برای ملاقات با پسر به زندان اوین مراجعه کرد. یک ساک ساده حاوی شلوار کردی و یک زیر پیراهن تحویل گرفت. به این پدر زحمتکش گفته شد دیگر به زندان مراجعه نکند، چون پسرت دیگر زنده نیست.
غروب همان روز در ترمینال غرب شانه های تکیده صفر قنبری را دیدم. هرگز نمیشود آن اندوه را به‌‌تصویر کشید.

یادش گرامی

ghanbari

Advertisements

پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s