در غم از دست دادن یک مادر فداکار!

مرگ مادر شاهرخ زمانی را تسلیت می گوئیم

56خانم زرین نجاتی مادر شاهرخ زمانی، فعال کارگری و زندانی سیاسی، از میان  ما رفت. مادران زجرکشیدۀ زندانیان سیاسی و مادران شهدا که پرچمداران دفاع از ایستادگی فرزندانشان در برابر استبداد بیرحم دینی هستند، سمبل پاکبازی انسان هائی هستند که مبارزه شان با عشق، با وفاداری و با خون دل عجین است. خانم زرین نجاتی، یکی از این مادران بود. پرکشیدن او را به شاهرخ زمانی و خانواده اش و به تمامی مبارزان راه  آزادی، برابری و همبستگی انسانی تسلیت می گوئیم

سایت سازمان کارگران انقلابی ایران «راه کارگر»

يكشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۳ برابر با ۲۵ ژانويه ۲۰۱۵

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به خواندن ادامه دهید

سنگین تراز همیشه غم دوریت را احساس می کنم

 

رفیق علی مهدی زادهمی خواهم از او بگویم که سی سال است به نبودنش عادت نکرده ام. آن قدر در این مدت با او حرف زده ام، شادی و غم را تقسیم کرده ام، لبخند زده ام، بغض کرده ام، قهر و آشتی وخلاصه زندگی کرده‌ام که می دانم هیچ وقت تبدیل به خاطره نمی شود. همیشه در کنارم بوده. با همه از او گفته‌ام و از هر که او را می شناخته نشانش را گرفته ام. تصویرم از او با خاطراتی که در همه ی این سال‌ها از دوستان، رفقا و هم بندانش شنیده‌ام شفاف تر و غنی تر از هر زمان دیگری است و حالا می بینم که خاطرات‌شان با خاطراتم گره می خورد، نمی توانم جدای‌شان کنم. اشکالی هم ندارد. او هیچوقت فقط مال من نبود و حالا در این دوران فراموشی و سرعت، یافتن رد پایش در ذهن و زبان خیلی ها گاهی بسیار تسلی بخش است.
به خواندن ادامه دهید

به یاد آن ها که جان بر سر آرمان های انسانی گذاشتند!

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) به مناسبت یازده دی، روز 1شهدای سازمان

یازدهم دی ماه، روز شهادت نخستین دبیر اول سازمان مان، رفیق علی رضا شکوهی، روز شهدای سازمان ما است.  این روز یادآور رشادت ها، جان فشانی ها و از خودگذشتگی صدها رفیق همرزم مان است که جان بر سر آرمان های انسانی گذاشتند تا شعله های رزم مشترک مان برای جامعه ای انسانی تر خاموشی نگیرد.

به خواندن ادامه دهید

جانی شیفته آزاد شد؛ رفیق علی اکیر شالگونی درگذشت

اطلاعیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

74940_10151236419303732_738323065_nرفیق علی اکبر شالگونی از کادرهای مبارز سازمان ما بر اثر بیماری در روز پنج شنبه دهم ژانویه در شهر برلین آلمان چشم از جهان فروبست. علی اکبر شالگونی پس از انقلاب و با تشکیل سازمان ما به صفوف آن پیوست و با انرژی پایان ناپذیر در مسئولیت های گوناگون به فعالیت پرداخت. او در دوره سرکوب های سال شصت و پس از آن پذیرای مسئولیت های پرخطر سازمانی بود که همه آن ها را با خون سردی، جسارت و احساس مسئولیت بی نظیر به انجام می رساند. علی اکبر شالگونی در سال 1362 دستگیر و زیر شکنجه های شدید و طولانی با پایداری درخشان و نمونه وار خود همه اطلاعات سازمانی را حفظ کرد. او که اتهامات وارده توسط رژیم را نپذیرفته بود، در دادگاه اول به اعدام و در دادگاه دوم به حبس ابد محکوم شد. در دوره محکومیت نیز همواره از روحیه بسیار پرصلابت و فعال برخوردار بود و مایه دلگرمی رفقای سازمانی و هم رزمان دیگر خود می شد. مقاومت او در زندان در همه دوره های سخت و از جمله کشتارهای سال شصت و هفت، تا آزادی ادامه یافت. پس از آزادی از زندان بلافاصله از کشور خارج شد و به سازمان ما پیوست تا در شرایطی دیگر فعالیت هایش را در صفوف سازمان با همان توان و انرژی پی گیرد.

ما درگذشت رفیق علی اکبر شالگونی را به همسر، دختر، خواهر، برادران و همه اعضای خانواده، رفقای سازمانی و همه هم رزمان تسلیت می گوئیم. زمان ومکان مراسم تدفین بعدا با اطلاع خواهد رسید.

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۱ برابر با ۱۰ ژانويه ۲۰۱۳

به خواندن ادامه دهید

درخت یاد پایدار مهدی خسرو شاهی و علی مهدیزاده!

در روز شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰ به مناسبت سی امین سالگرد اعدام مهدی خسرو شاهی و همزمان با روز اعدام علی مهدیزاده در ۲۸ مین سالگرد اعدام او، یک درخت آلبالو در باغ یکی از دوستان خانواده آنها در شهر فرانکفورت آلمان کاشته شد.

این مراسم با حضور کسانی از اعضای خانواده آنها و بیش از۶۰ نفر از زندانیان سیاسی سابق رژیم شاه و جمهوری اسلامی و دوستان و یاران آن عزیزان که به این مراسم دعوت شده بودند برگزار شد.

به خواندن ادامه دهید

عکسی ماندگار از زوج عاشق و شیفته: رفقای شهید طاهره سید احمدی و نورالدین ریاحی

 


زندگی نامه نورالدین ریاحی، سازمان گر مقاومت
زندگی نامه طاهره سید احمدی، زود جوش و مردمی

به یاد رفیق جانباخته علاءالدین (حسن) محمدی حاجی

رفیقی تعریف می کرد وقتی در سال ۶۳ دستگیرم کرده و به اوین بردند، ابتدا می ترسیدم. مطمئن نبودم که می خواستند چه بلایی به سرم بیاورند و نمی دونستم که چگونه قادر خواهم بود تاب بیاورم. هنگامی برای بازجوئی اولیه مرا به زیر زمین بردند، تا قبل از رسیدن نوبتم بایستی مدتی در راهرو منتظر می ماندم. در انجا فرصت کردم پنهانی و از زیر چشم بند نگاهی به دور و بر خود بیاندازم. در آن چند لحظه صحنه ای را دیدم که تکلیف مرا با خودم روشن کرد. دختران و پسران جوانی که از شدت ورم و درد ناشی از شکنجه قادر به راه رفتن نبودند و چهار دست و پا خود را روی زمین می کشیدند…… در لحظات بعدی انتظار چیزی در من شکفت، رشد کرد و شد نیروی مقاومت. با خود اندیشیدم باید در برابر حکومتی که به خود حق بدهد این بلا را سر انسان بیاورد تا مجبور به چهار دست و پا رفتن شود، کم نیاورد، و نیاوردم. ننگ و نفرت بر جمهوری جنایتکار اسلامی.

به خواندن ادامه دهید